


خٌب بالاخره انتظارها به پايان رسيد و چشاتون به وبلاگه اٌشلم افتاد
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همه ي دوستاي گلم

بياين بغل آبجي يه ماچتون کنم!!!
(آقايون محترم لطفا صميمي نشين با خانوما بودم
!!!!)
شطورين؟
(اينو ديگه با همه بودم!![]()
)
ميدونم که الان همتون دوست دارين از شدت خوشحالي داد بزنين ![]()
ولي خواهشا ساکت باشين اينجا يه مکان عموميه!
وايي فکر کنم يه 1/2 ماهي ميشه آپ نکردم نه؟![]()
![]()
تو اين دوماه خيلي اتفاقا افتاد
يکيش اين که جواباي کنکور اومد
(البته مرحله ي اولش
)اوصلا سه تايمون خونوادمون وخجالت زده کرديم

با اين رتبه هاي شاهکارمون
(اونقدر که افتضاح بود
)ولي منم پـــــــــــــررو![]()
با اون انتخاب رشته کردنم
تمامه رشته هاي خوب و زدم
حالا هم انتظار دارم قبول شم
(نه به خاطر خودم هــــــــآ
نــــــه
،به خاطر شماها و مامان و بابام آخه اونقدر دعا کردين
واسه همين ميگم ديگه
)
(تازه به قوله روباهي
دانشگاه يه دخترخانوم اٌشل کم داره
)يه چند روز همه تو شوک بودن
به من چه اصلن خودشون توقعشون زياد بود
وگرنه من تمامه تلاشمو کرده بودم
(آره جونه خودم کي بخوابه
،کي تلويزيون نيگا کنه
)
بعد بچه ي داداشيم بدنيا اومــــــــــــــــــــــد 

و من شدم عمـــــــــه خانوم
با اين اتفاق همه گندي که من کاشته بودم و فراموشيدن![]()
(البته فکر کنم تقريبا
)مامانيم هم پاشد رفت تهرون
پيش پسره گلش تا نوه شو ببينه
(اونم پســـــره
)
خلاصه وقتي مامانيم رفت دوباره اوضاع داشت طبقه روال هميشگيش پيش ميرفت
که بعد سه روز
دکترا گفتن بچه يرقان داره
و بايد بستري شه
و اين شد که دوباره حاله همه گرفته شد
روزاي خيلي سختي بود
آخه داداشم خيلي حساس بود مدام غصه ميخورد
طلفي مامانم اونم ناراحت بود![]()
بعد چند روز ني ني کوچولومونو مرخص کردن
البته گفتن هنوز يرقان داره بايد مواظبش باشيم![]()
خلاصه يه ذره حالمون داشت بهتر ميشد
که روز پنجشنبه بود فکر کنم که خبر دادن مامانيمو بردن سي سي يو ![]()
وقتي اينو شنيدم از همه چي بدم اومد ![]()
نميدونين اين يه هفته ي که مامانمو بردن سي سي يو چقدر سخت گذشت![]()
بعد يه هفته انگاري تمام سختيها همه باهم داشت درست ميشد
باورم نميشد![]()
ني ني مون حالش بهتر شد

و مامانيمو مرخص کردن

با اين که اتفاقاي بدي تو اين ماه واسم افتاد ولي از همشون درس گرفتم وبازم خدارو شکر ميکنم آخه ميتونست بدتر از اين هم پيش بياد ![]()


ممنونم خداي اٌشــــــــــــــــــل و مهربونـــــــــــــم![]()

راستي داريم کم کم به ماه رمضان نزديک ميشيم
من يکي که خيلي اين ماهو دوس دارم
خيلي قشنگه
دلم واسه حال و هواي اون روزا خيلي تنگيده
(مخصوصا افطارش ![]()
)اميدوارم همه ي ما تو اين ماه و بعد از اون بهترين باشيم 
(اونم از همه لحاظ
)اينم از پيام اخلاقي امروز![]()
يه شعر اٌشل ميخوام واستون بزارم
دنــــــــگ.....دنـــــــــگ.....دنـــــــــــــــگ ![]()
ساعت گيج زمان در شب عمر مي زند پي در پي زنگ![]()
ليک چون اين دم بايد گذرد
پس اگر ميگريم گريه ام بي ثمر است![]()
و اگر ميخندم خنده ام بيهوده است
دنــــــــــــــگ....دنــــــــــگ
لحظه ها درگذر است آنچه بگذشت نمي آيد باز![]()
لحظه اي هست که هر گز ديگر نتواند شد آغاز
دنــــــــــــــگ.......دنـــــــــــگ...دنـــــــــــــگ![]()
مواظب خودتون باشين
زيادي هم فضولي نکنين ![]()
فعلا قربان شما کله پوکه1:مينــــــــو![]()

نوشته شده توسط سه کله پوک در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 3:43 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
من اومــــــــــــــــــــــــــــــدم!!!!!!!!!!!!!
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!
سکوت یاهـــــــــــــــــــــــــــــو!!!!!!!!!!!!!
تشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!
قهـــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!!!!
ســــــــــــــــــــــــــوال؟؟؟؟
دلم تنــــــــــــــــــــــــگ شده
درباره وبلاگ

ســــــــــــــــــــــــــــــــلام به همه ی شروطین
خوبین خوشین؟؟
خوشو اومدین به وبه 3 کله پوکا
حالا میخوام در مورد برو بچ وب واستون بگم
تا بیشتر با ما آشنا بشین
1.مینـــــــــــــــــــــــــــــــو:
عاشقه پاییز
خنده
شیرینی
تنهایی , تیکه کلام و خرابه رفاقت
2.مهشیــــــــــــــــــــد:
عاشق سهراب سپهری اونم تو تنهایی
پسته
کرانچی و دویدن تو هوای سرد
3.مهتــــــــــــــــــــاب:
عاشق فاله حافظ گرفتن اونم واسه بچه های دیگه
لواشک خوردن تو مراسم رسمی
عاشقه بارون و کرانچی
حالا که بابرو بچ باحاله وب آشنا شدین
خوشحال میشیم با شما هم آشنا بشیم
البته اول نظـــــــــــــــر تو بده بعد
قربونه همگی
فعلا تا بعد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY