تبليغاتX
ســــــه کــــــله پــــــــــــوک

قهـــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!!!!

 

 

 


ســـــــــــــــــــــــــــلام چطورید؟
خوبین یا بهترین ؟ هــــــــاااا؟!!؟!؟
منم اِی خوبم 
واقعا شرمندمون کردین با نظراتون نمیدونم چی بگم   ....  
نمیدونم چطوری از خجالتتون درآیم  
عجب رویی داری هاااااااااااااااا   یه وقت به خودتون زحمت ندین که یه نظر خشک و خالی بزارین واقعا که  ......
اصلن من با ها تون قهرم .......
من باید با یه کلکی و چاخانی بیام نت  و با کلی استرس  وقتیم میام دیگه هیچی  
این از شما اینم از مهشید ومهتاب یه آپ نمیکنن  دلم خوش باشه  که آپیدن اونا مثلا خیر سرشون دارن درس میخونن 
(آره ارواح شکمشون ) 
خیلی لوسین   بچه های بـــــــــــــد
حالا من صبح تا شب کارم این شده که به بچه ها روحیه بدم 
خودمم که هیچی  .... اومدم یه کم با نظرای شما به خودم امیدوار شم که اونم دیدم بلـــــــــــــــــــه  !!!!!!!
چقدر شما منو شرمنده کردین موندم حالا چطوری از خجالتتون دارم 
ولی دارم براتون هــــــــــــا یادتون باشه 
حساب مهشیدو مهتابم میرسم  خیالتون راحـــــــــــــت اگه دفعه ی دیگه بهشون روحیه دادم  
خوب دیگه حالا نمی خواد گریه کنی باشـــــــــــــــــه باشه بابا من باهات قهر نمی کنم  ولی یادت باشه هاااااااااا   نظر بدی   ..........     .
اُکی؟؟ 

کله پوکه۱:مینو


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت


ســــــــــــــــــــــــــوال؟؟؟؟

 

راستی  یه چیز دیگه می خواستم بگم یه سوال؟؟؟

چرا ما ادما وقتی عاشق میشیم باید حتما به عشقمون برسیم مگه نه این که یه عاشق به خاطر معشوقش از عشقش میگذره پس چرا ما این کارو نمیکنیم هــــــا!!!!؟؟؟؟

چـــــــرا وقتی از عشقمون جدا میشیم حالا به خاطر هر مساله ی که هست شروع میکنیم از عشق و از اون بد گفتن فکر میکنیم همه چیز دروغه؟؟؟

در حالی که فکر نمیکنیم شاید عشقه ما دروغ بوده باشه؟؟؟؟

شاید اون عشق نبوده یه خیالی بوده که ما اسمشو گذاشتیم عشق هـــــــــا؟؟!؟!؟!؟!

شاید اون کسی که ما دوسش داشتیم از ما عاشقتر بوده وبه خاطر خودمون ما رو تنها گذاشته؟؟؟؟

چرا همیشه باید به همه چی با دیده منفی نگاه کنیم هــــــا؟؟

و خیلی چراهای دیگه؟؟؟؟؟؟؟

البته من نمیخواستم اینحرفا رو بزنم اما واسم یه معما شده بود

شایدم به قوله بچه ها چون من عاشق نیستمهمچین سوالهایی دارم نمیدونم والا

ولی من عاشقم نه از اون لحاظ،عاشقه خدا،مامان بابامو دوستامو خودم و.....

به هر حال اخه من هر وقت تو وبی میرم میبینماون چه طوری از عشق صحبت میکنه کلافه میشم اخه میگم مگه یه عاشق تحمل عذاب کشیدن معشوقشو داره که داره میگه ایشالله به درد من دچار بشی؟؟

وای این آپمون همش شد عشق... عشق.....

مهشید و مهتاب منو میکشن

حالا حالا نظر یادت نره هـــــــــــــآ !!!!!!

آخه از نون شب هم واجب تر

قربون شما

کله پوکه۱:مینو


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


دلم تنــــــــــــــــــــــــگ شده

 

دلم براي خودم تنگ شده... 

      واسه دختر بچه ي چند سال پيش....

      دخترکي با يه قلب پاک و ساده!

      همون دختري که

      دلش واسه بارون تنگ ميشد...

      به اتاقش سلام ميکرد...

      براي گلها قصه ميگفت...

      با سازش، درد دل ميکرد...

      با عروسکاش حرف مي زد...

      واسه پرنده ها شعر ميخوند ...

      هر شب به ماه شب به خير ميگفت...

      به ستاره هاي آسمون دلداري مي داد...

      به خاطر پرپر شدن يه گل به دست باد گريه ميکرد...

     دلش براي تنهايي ِ ماهي قرمز حوضشون ميسوخت...

     همون دختري که فکر مي کرد خدا اونو نمي بخشه!

     چون دل گنجيشکا رو شکسته!...

     چون با پنجره ي اتاقش قهر کرده...

     خدا اونو نمي بخشه

     چون پرنده ي داداشش رو يواشکي از قفس آزاد کرده....

      چون دختر بدي شده و واسه  مورچه اي که زير پاش له شده فاتحه نخونده...

      چون دل کوچيکش پر از غمه...

      چون چشماي روشنش پر از اشکه...

      چون دلش واسه قورباغه ي سبز تو باغچه تنگ شده...

      خدا اونو نمي بخشه

      چون از تاريکي ميترسه...

      باورم نميشه که من همونم!!!

     خيلي از اون حال و هوا فاصله گرفتم....

     ميخوام همون باشم که بودم....

     مهربون ... ساده... پاک... صميمي!!!

کله پوکه ۱:مینو

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت


معرفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

احواله شما ؟ خوب هستين دماغتون چاقه؟

الهـــــــــــــــــــــــــــي اشکال نداره الان ديگه دوره تکنولوژي ميري دماغتو عمل ميکني قصه نخوري هــــــــــا!!!!!!!!!

اّه مگه اينا  ميزارن يه کلمه من بحرفم من مينو هستم

ميدونم از آشناي با من خيلي خيلي خوشحالين

منم اِي خوشحالم خوب در مورد خودم ميتونم بگم يه دختر پاييزي و ناناز و مهربون ،شوخ وپرحرف  و صبور  و به قوله مهشيدو مهتاب يه مشاوره قدر

البته  تنهايي رو خيلي دوس دارم

به همه روحيه ميدم ولي يکي نيس به خودم روحيه بده

راستي مهشيد و مهتاب دو قلو هستن و ما سه تا دوستاي صميمي هستيم واسه همين هم با هم يه وب زديم  

منم مهشيدم خوبين شما؟

اول از همه بگم که این مینو از دماغ فیل افتاده زیاد جدی نگیرینش که پرو میشه این که از این

خوب حالا نوبت خودمه من و مهتاب دوقلوییم البته نه ازاون دوقلو های عادی،یکم غیر عادی میزنیم البته نه از اون لحاظ  یکم زیادی شیطونیم خلاصه اگه بیکار باشیم سقف خونه رو میاریم پایین

مهتـــــــــاب:ای خدا منو نجات بده از دست این دوتا هوشنگ این مهشید از اول زندگی با من بود یک لحظه هم از من دور نشده تا از دستش راحت بشم حتی تو مدرسه مستقیم میاد تو میز من میشینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هر کار بدی هم که میکنه میندازه گردن من(البته منم کم نمیارمــــــــــــــــــــــــا)حیف که اینقدر ترسو هستش توی مدرسه نمیره جای من جواب بده

اما اگه بخوام یه چیزی بخورم یا کسی چیزی به من بده جای من خودشو جا میزنه!!!!!!

و برای خودش بر میداره اگه خدای نکرده یک کاری کنم یا یه چیزی بخرم از حسودی میمیره میره مثله همون میخره واسه همین همه ما رو اشتباه میگیرن

این دوتا آبرو واسه وب و من (مینو)نزاشتن هی من میخوام کلاس بزارم چیزی نگم مگه میشه

در ضمن اصولا تمامه فعلایی که مهتاب گفته رو به زمان گذشته بر گردونین شرمنده

اخه ناسلامتی ما فارغ و تحصیل شدیم

 

راستی ما سه تا پشت کنکوريم اونم چه جورشم البته سال دوميه که داريم کنکور ميديم واسه همين امسال خيلي خطري

تازه امسال جيب مامان بابامونو خالي کرديم

سر اين کلاس کنکور رفتنا

خلاصه امیدواریم یه جمع توپ و صمیمی باهم داشته باشیم

حالا کجا،کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا واسه چی در میری؟!؟!؟!

نظرت کو هااااااااااااااااااااااااااا؟ کوووووو ما که نمیبینیم اول نظرت و بده بعد برو الهـــــــــــــــــــــــــــــــی این دوتا(مهتاب و مهشید)قربونت بشن

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت