تبليغاتX
ســــــه کــــــله پــــــــــــوک

من اومــــــــــــــــــــــــــــــدم!!!!!!!!!!!!!

   

خٌب بالاخره انتظارها به پايان رسيد و چشاتون به وبلاگه اٌشلم افتاد


ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همه ي دوستاي گلم


بياين بغل آبجي يه ماچتون کنم!!! (آقايون محترم لطفا صميمي نشين با خانوما بودم!!!!)
 شطورين؟ (اينو ديگه با همه بودم!)


ميدونم که الان همتون دوست دارين از شدت  خوشحالي داد بزنين ولي خواهشا ساکت باشين اينجا  يه مکان عموميه!
وايي فکر کنم يه 1/2 ماهي ميشه آپ نکردم نه؟

تو اين دوماه خيلي اتفاقا افتاد يکيش اين که جواباي کنکور اومد (البته مرحله ي اولش)اوصلا سه تايمون خونوادمون وخجالت زده کرديم

با اين رتبه هاي شاهکارمون(اونقدر که افتضاح بود)ولي منم پـــــــــــــررو با اون انتخاب رشته کردنم تمامه رشته هاي خوب و زدم حالا هم انتظار دارم قبول شم (نه به خاطر خودم هــــــــآ نــــــه ،به خاطر شماها و مامان و بابام آخه اونقدر دعا کردين واسه همين ميگم ديگه)

(تازه به قوله روباهي دانشگاه يه دخترخانوم اٌشل کم داره)يه چند روز همه تو شوک بودن به من چه اصلن خودشون توقعشون زياد بود وگرنه من تمامه تلاشمو کرده بودم (آره جونه خودم کي بخوابه،کي تلويزيون نيگا کنه)

بعد بچه ي داداشيم بدنيا اومــــــــــــــــــــــد

و من شدم عمـــــــــه خانوم با اين اتفاق همه گندي که من کاشته بودم و فراموشيدن (البته فکر کنم تقريبا)مامانيم هم پاشد رفت تهرون پيش پسره گلش تا نوه شو ببينه(اونم پســـــره)

خلاصه وقتي مامانيم رفت دوباره اوضاع داشت طبقه روال هميشگيش پيش ميرفت که بعد سه روز دکترا گفتن بچه يرقان داره و بايد بستري شه و اين شد که دوباره حاله همه گرفته شد روزاي خيلي سختي بود آخه داداشم خيلي حساس بود مدام غصه ميخورد طلفي مامانم اونم ناراحت بود

 بعد چند روز ني ني کوچولومونو مرخص کردن البته گفتن هنوز يرقان داره بايد مواظبش باشيم
خلاصه يه ذره حالمون داشت بهتر ميشد که روز پنجشنبه بود فکر کنم که خبر دادن مامانيمو بردن سي سي يو وقتي اينو شنيدم از همه چي بدم اومد نميدونين اين يه هفته ي که مامانمو بردن سي سي يو چقدر سخت گذشت

 بعد يه هفته انگاري تمام   سختيها همه باهم داشت درست ميشد باورم نميشد

 ني ني مون حالش بهتر شد

 و مامانيمو مرخص کردن

 

 با اين که اتفاقاي بدي تو اين ماه واسم افتاد ولي از همشون درس گرفتم وبازم خدارو شکر ميکنم آخه ميتونست بدتر از اين هم پيش بياد

                    ممنونم خداي اٌشــــــــــــــــــل و مهربونـــــــــــــم

راستي داريم کم کم به ماه رمضان نزديک ميشيم من يکي که خيلي اين ماهو دوس دارم خيلي قشنگه دلم واسه حال و هواي اون روزا خيلي تنگيده (مخصوصا افطارش )اميدوارم همه ي ما تو اين ماه و بعد از اون بهترين باشيم (اونم از همه لحاظ)اينم از پيام اخلاقي امروز
يه شعر اٌشل ميخوام واستون بزارم


دنــــــــگ.....دنـــــــــگ.....دنـــــــــــــــگ
ساعت گيج زمان در شب عمر مي زند پي در پي زنگ
ليک چون اين دم بايد گذرد                پس اگر ميگريم گريه ام بي ثمر است
                               و اگر ميخندم خنده ام بيهوده است
دنــــــــــــــگ....دنــــــــــگ         لحظه ها درگذر است  آنچه بگذشت نمي آيد باز
لحظه اي هست که هر گز ديگر نتواند شد آغاز        دنــــــــــــــگ.......دنـــــــــــگ...دنـــــــــــــگ

مواظب خودتون باشين زيادي هم فضولي نکنين
فعلا قربان شما کله پوکه1:مينــــــــو

 

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 3:43 موضوع | لینک ثابت


هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!

من اومدم خوشواو مدم

ســــــــــــــــلامت کو ؟!!!!!!!!!!!!واااااااااا

حالا شد علیک سلام

هیــــــــــــــــس چرا داد می زنی

دیدم خیلی دلتون واسمون تنگیده گفتم بآپمو شما رو از تنهایی و دلتنگی در بیارم

وایــــــــــــــــــــــــی اینجا چه بوه کنکور و امتحانی پیچیده(خدا قبول کنه،چــــــــیو دیگه گیر نده حوصله ندارم)

اصولن میبینم که همه در حاله خر زدنید

حالا شما دارین خرو میزنین یا خره شما رو میزنه؟؟؟(خدا می دونه)

ولش کنین بابا مهم نیس مهم نیــــــــــــت که زدنه

خوب منم امیدوارم در زدنتون موفق باشین(حالا چه شما ،چه خره)

بچــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ها

من خیلی نگرانم

نگرانم ها نه این که استرس داشته باشم(منو استرس عمرا)

درس دو هفته دیگه کنکور داریم ما(حالا نمی خواد حساب کنی)

نیدونم چیکار کنم مـــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــان

این چند روزه مدام خونه مهشید و مهتاب تلپم جاتون خالی مثلا داریم خر میزنیم(آره ارواح شکممون)

تا نصف شب اونجام جاتون خالی اینقدر خوش میگذره

بابا درس هم می خونیم اینقدرا هم بیخیال نیستیم(توجه کردین "جاتون خالی"دوبار گفتم واسه اینه  که .......اصلن دوس دارم)

میگم ای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

نمی شد الان ساله 90 بودواین کنکور لعنتی دیگه نبود

اه اسمشم میاد اعصابه آدمو خورد میکنه

اومدم یه چیزی بهتون بگم این که جونه .......(نیدونم کیو بگم)(خودتون جاخالیو پر کنین و لطفا از خودتون مایه بزارین)واسمون دعا کنین آخه امساله دیگه خطری آخه ساله دومی که خیره سرمون کنکور میدیم

اگه دعا نکنین مدیونیـــــــــــــــــــــــــد هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاگفته باشم

اصلن یه چیزه دیگه واسمون نذر کنین (اصلنم از خود مچکر نیستم)تازه تا دلتون بخواد ماشالله ماشالله تو ایرانه ما همه جاش پر امامزاده اس پس نمیخواد واسه من بهونه بیاری ،شایداینجوری  خدا تو رودروایسی افتادو ما رو قبولوند

الهی قربـــــــــونه خـــــــــــــدای اٌشـــــــــــــــــــــلو مهربونـــــــــــــــم بشم

حالا بگذریم شماهــــــــــــــــا چیکارا میکنین هـــــــــآ؟؟؟؟؟؟؟(حال میکنید چطور داستانو منحرف کردم بدون این که بفهمین)

زووووود بگین........................اااااااااااا با توام ها چرا نمیگی

نخیرم من فضول نیستم خودت فضولی .....من یه ذره کنجکاوم(اصلنم نگوووو،میگم نگووووووووو)

نگی ها آخه گوشامو گرفتم  

خب! حالا بریم چند تا پیام بازرگانی(پیامه اخلاقی)

در شصت ثانیه میان وبلاگ

دوست داشتن زير باران ما خيس شدن نيست .... دوستي آن است که تو براي ديگري چتر "

                شوي و او هرگز نفهمد چرا خيس نشده است"

راستی تولدت همه ی اونایی که تو خرداد بوده و هستن(منظورم از این فعلها این بود اونایی که گذشته و نگذشته)

تبریک میگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

حالا کیکشو کی بیایم بخوریم؟(خوب نده خسیس)

دیگه بسته آخه زیادی خوشحال میشین

ولی جدی جدی خیلی دوستتون دارم دلمم واستون خیلی میتنگه(البته مهشید ومهتابم دلشون خیر سرشون میتنگه واستون)

می دونم دل به دل راه داره

دعا کنید فشار شب کنکورو که دست کمی از فشار شب اول قبر نداره رو تحمل کنم 

دعا فراموش نشه وگرنه من میدونم و شما

دوباره من میدونم با شما(این واسه تاکید بود)

ایشالله بعد کنکور از خجالته همگی در میایم

ای خدا باز داره این منو برو بر نگیا میکنه چند بار اینو تکرار کنم اهدای نظر اهدای زندگیست! زندگی را به دوستانمان هدیه کنیم!

حالا افتاد؟ قربون شما مینـــــــــــــــــــــو خانومی اٌَشل(خوشگل)

abi bashiin Take Care... Have Fun..ba bye

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت


سکوت یاهـــــــــــــــــــــــــــــو!!!!!!!!!!!!!

 

 

چشمکهاي مودم و ايميل‌هاي خسته

عهدهاي پيوسته

اندکي چند پس از آن، همگي بشکسته

تيک تيک ساعت ديواري

نيمه شب با همه بيداري

و خنده‌هاي بلندگو

همگي با من حرفهاي گفتني دارند

سکوت ياهو مسنجر را نخواهم بخشيد

آن روز که نام مرا

به ادليست لحظه‌هاي گريه افزود

اندکي مبهم و زود

صداي شيون درخت کوچه را

ايگنور خواهم کرد

تا جغد قلعه تشويشم را بيدار نکند

پکهاي سردش را بر تن نحيف سيگار

به خاطر دارم

همچو وبلاگ کلاغ

طاقت زندگي‌ام گشته خمود

اندکي مبهم و زود

دکمه‌هاي کيبورد

آن مداد رنگي

بوسه کمرنگ کوچه دلتنگي

همگي چشمک فانوس وجودم فرسود

فرصت زندگي‌ام نيست کنون

جلوه زندگي‌ام بود فسون

 

همتونو دوس دارم

اصولن میدونم شما بیشتر

کله پوکه ۱:مینو



 

نوشته شده توسط سه کله پوک در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


تشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

 

 

 

الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
این عکسو واسه مهشید جونم میزارم که عشقه سهـــــــــــــــــرابه
حالا برو واسه خودت حال کن الان تو آسمونایی نه مهشید؟؟؟؟


این عکسم واسه مهتاب جونم میزارم که حال کنه با خودشه
وای چقدر خودشیرینی کردم
میخوام اینطوری ازشون تشکر کنم به خاطر همه چیز
راستی یه تشکر ویــــــــــــــــــــــــــــــژه هم از داداش مجید گلم به خاطر همه ی راهنماییاش
دیگه تا ابراز محبت بعدی (ایشالله چند ماه دیگه )بابای

 .يك دوست وفادار تجسم حقيقي خداست

مینو


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 11:26 موضوع | لینک ثابت


 
زماني که نگاهم را به آواز فاختگان شب فروختي،

زماني که سنگيني ضجه آلود اندوه قرون را براي مرگم اجير کردي،

زماني که ثانيه ثانيه زندگيم را به قربانگاه لحظه هاي هجران خود بردي،

زماني که سکوت مملو از التماسم را به منزله رضايت انگاشتي،

زماني که خاطراتت را با خنجرهاي کشيده به کارزار تنهايي ام گسيل داشتي،

زماني که خرمن آرزوهايم را به باد حسرت دادي،

به ياد دارم.

اينک به تبسمم بنگر که چگونه بر قاب عکس روي ديوار جا مانده است.

اصولن این شعر واسه این گذاشتم که فکر نکنین ما از عشق بدمون میاد

کله پوکه ۱:مینو

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


ســــــــــــــــــــــــــــــلام ما اومدیـــــــــــــــــــــــــــــــــم

اول از همه مینو الهــــــــــــــــــــــــــی فدای همه تون بشه

الهی قربونتون بشه ،خاک زیر پاتونه ،الهی قربونه ما دوتا هم بشه ایشـــــــــــــــــــــــــــــالله

(تا تو با شی از جونه کسی مایه بزاری)البته منظورمون مینوه هـــــــــا

میبینم که با همتون شیش که چه عرض کنم دوازده شده اینقدر که این مینو خودشیرینه

بابا خودشیریــــــــــــــــــــــن،شکر پاش ،شکلات،آبنبات چوبی ،شیرین پلو و (هر چیزی که توش شیرینی داره.......)

اینم واسه اتمامه حجت با بعضیـــــــــــــــــــــــــــــــــــا

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم (مینــــــــــــو)         از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

شعرو داشتیـــــــــــــــــــــــــــــــن(باقلوا)

اصولا حساب رسی تکمیل شد

حالا میریم سراغ آقا مجیــــــــــــــــــــــــــد

حالا ما قوطییــــــــــــــــــــــــــــم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آره، داشتیم هـــــــــــــــا؟؟؟؟

اصولا اولین باره که  یه چیزی به مینومیگیم و همه ی شهر خبردار نشدن مگه بهتون نگفته که مراسمه کامپیوتر ترکونی داشتیم ؟؟؟؟؟

 

حالا شرح ماجرا

صبح ساعت 6 از خواب پا شدم با هزار جور مکافات و جلو زدن از رقیب سر سختی چون مهشید ،بالاخره تونستم خودمو روی صندلی کامی جون(کامپیوتر) تلپ کنم

تازه بازی گرم شده بود که مهشید با اون موهای اجق وجقش اینهــــــــــــو برق گرفته ها پرید تو اتاق و گفت:

حالا منو بیدار نمیکنی هـــــــــــــــــــــــــــــــــا.................

مهشید:آخه زرنگ کی ساعت 6صبح کامی بازی کرده که تو دومیش باشی؟؟؟؟

بلند شو برو بخواب (فکر کرده من ببو گلابیم و مثله بچگیهامون میرم می خوابم )به قوله مینویه بی مزه الهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

ولی من زرنگی بخرج دادمو راضیش کردم ،باهم بازی کنیم آقا جاتون خالی تا ساعته 12 پایه کامی بودیم که هیچ ،مامانه بیچاره باید صدای کامی و جیغ و ویقای مهشید وتحمل میکرد

البته منم دسته کمی ازش نداشتم . خلاصه کنسر تی راه افتاده بود (البته کنسرته زشترین صدای دنیـا)

تـــــــــــــــــــازه هنوز حالـــــــــــــــــــــــــــــی به هولـــــــــــــــــــــــی بود که یه دفعه صفحه ی کامی جون سیاه شد مهشید گفت:بابا شانس و برم برقا رفت.

یه دفعه دیدم اِوااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خاک عالم.....................

پنکه روشنه خلاصه قضیه کمی جنایی میزد که یه دفعه سر خانومه مارپل (مامانم =استاد مچ گیری و ضد حال)      از پشته کامی دراومد

هر دوتا سکته ناقصه رو زدیم رفت................

مامانم یه نیگا چپی کردو رفت ما هم که نتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرس دوباره کامی جونو روشنیدیم

حدودا ساعته 3 بود که دوباره امی صفحه اش سیاه شد

منو مهشیدم که سابقه دار بودیم فهمیدیم بلــــــــــــــــــــــــــه قضیه از کجا آب میخوره مامانی دوباره کامی و از برق کشیده

جاتون خالی فکر کردیم به ارواح پیوستیم اما جز کامی مرحوم کسه دیگه ای نترکیـــــــــــد(روحش شاد و یادش گرامی )

خلاصه با سیاستی که من و مهشید داشتیم یکم پاچه خواری مامانه رو کردیم و قول دادیم که هفته ی یه بار بیشترنیایم نت......... اونم راضی شد کامی رو دوا درمون کنه

محصوله مشترکی از کله پوکه 2 و 3 :مهشیــــــــــــــــــــــــــد جون و مهتـــــــــــاب جون                            

 

 

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!!!!


قبل از خواب،تمام مشکلات را،به کناری بنه .
لباسهایت را که از تن می زدایی
همچنان از اضطراب وناراحتی نیز زودوده شو
ناراحتی و رنج و درد و تاسف را به بازوان ظریف و لطیف دعاهایت واگذار
خداوندا ،تو خود چگونه زیستن مرا میدانی
تمام گناهانم را ببخشا تمام نیکیها را که شایسته انجام هستند 
تعالیشان بخش ،آنها را تقدیس فرما و برای به تحقق پیوستنشان
یاریم فرمــــــــــا 
به آنانی که علاقمندم ،نظر کن،به آنان رحم کن
و محافظت فرمـــــــــــــــا 
من می خوابم با نام تو و در میان بازوان پر مهر تو
اگر صلاح دانستی فردایم بیدار ساز  و گرنه
باز زنده ام  ...... زنده ام در خواب شیرینی که راه به سوی تو دارم 

 

 

 
راستـــــــــــــــــــــی یه خبر خوش می خواستم بهتون بدم 
آخه من به شخصه خیلـــــــــــــــــی خوشحال شدم
می دونین چی شده؟؟؟
کامی مهشید و مهتاب به سلامتی منفجر شده (خدایا شکرت )
نمی دونین دارم از خر ذوقی فراوانن می ترکم باید یه نماز شکر بخونم 
واسه همین تا اطلاع ثانوی کامی جونشون در بیمارستان بسر میبره 
معلوم نیس با اون بیچاره چی کار میکنن 
تا رسیدن خبرای بعدی بر میگردم  
راستی یه پیام اخلاقی بدم بعد برم
آرزوهایت را در آسمان بجوی ،محبوبت آن را به تو خواهد داد    (جبران_خلیل جبران)
مینو                                                              



 

نوشته شده توسط سه کله پوک در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


قهـــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!!!!

 

 

 


ســـــــــــــــــــــــــــلام چطورید؟
خوبین یا بهترین ؟ هــــــــاااا؟!!؟!؟
منم اِی خوبم 
واقعا شرمندمون کردین با نظراتون نمیدونم چی بگم   ....  
نمیدونم چطوری از خجالتتون درآیم  
عجب رویی داری هاااااااااااااااا   یه وقت به خودتون زحمت ندین که یه نظر خشک و خالی بزارین واقعا که  ......
اصلن من با ها تون قهرم .......
من باید با یه کلکی و چاخانی بیام نت  و با کلی استرس  وقتیم میام دیگه هیچی  
این از شما اینم از مهشید ومهتاب یه آپ نمیکنن  دلم خوش باشه  که آپیدن اونا مثلا خیر سرشون دارن درس میخونن 
(آره ارواح شکمشون ) 
خیلی لوسین   بچه های بـــــــــــــد
حالا من صبح تا شب کارم این شده که به بچه ها روحیه بدم 
خودمم که هیچی  .... اومدم یه کم با نظرای شما به خودم امیدوار شم که اونم دیدم بلـــــــــــــــــــه  !!!!!!!
چقدر شما منو شرمنده کردین موندم حالا چطوری از خجالتتون دارم 
ولی دارم براتون هــــــــــــا یادتون باشه 
حساب مهشیدو مهتابم میرسم  خیالتون راحـــــــــــــت اگه دفعه ی دیگه بهشون روحیه دادم  
خوب دیگه حالا نمی خواد گریه کنی باشـــــــــــــــــه باشه بابا من باهات قهر نمی کنم  ولی یادت باشه هاااااااااا   نظر بدی   ..........     .
اُکی؟؟ 

کله پوکه۱:مینو


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت


ســــــــــــــــــــــــــوال؟؟؟؟

 

راستی  یه چیز دیگه می خواستم بگم یه سوال؟؟؟

چرا ما ادما وقتی عاشق میشیم باید حتما به عشقمون برسیم مگه نه این که یه عاشق به خاطر معشوقش از عشقش میگذره پس چرا ما این کارو نمیکنیم هــــــا!!!!؟؟؟؟

چـــــــرا وقتی از عشقمون جدا میشیم حالا به خاطر هر مساله ی که هست شروع میکنیم از عشق و از اون بد گفتن فکر میکنیم همه چیز دروغه؟؟؟

در حالی که فکر نمیکنیم شاید عشقه ما دروغ بوده باشه؟؟؟؟

شاید اون عشق نبوده یه خیالی بوده که ما اسمشو گذاشتیم عشق هـــــــــا؟؟!؟!؟!؟!

شاید اون کسی که ما دوسش داشتیم از ما عاشقتر بوده وبه خاطر خودمون ما رو تنها گذاشته؟؟؟؟

چرا همیشه باید به همه چی با دیده منفی نگاه کنیم هــــــا؟؟

و خیلی چراهای دیگه؟؟؟؟؟؟؟

البته من نمیخواستم اینحرفا رو بزنم اما واسم یه معما شده بود

شایدم به قوله بچه ها چون من عاشق نیستمهمچین سوالهایی دارم نمیدونم والا

ولی من عاشقم نه از اون لحاظ،عاشقه خدا،مامان بابامو دوستامو خودم و.....

به هر حال اخه من هر وقت تو وبی میرم میبینماون چه طوری از عشق صحبت میکنه کلافه میشم اخه میگم مگه یه عاشق تحمل عذاب کشیدن معشوقشو داره که داره میگه ایشالله به درد من دچار بشی؟؟

وای این آپمون همش شد عشق... عشق.....

مهشید و مهتاب منو میکشن

حالا حالا نظر یادت نره هـــــــــــــآ !!!!!!

آخه از نون شب هم واجب تر

قربون شما

کله پوکه۱:مینو


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


دلم تنــــــــــــــــــــــــگ شده

 

دلم براي خودم تنگ شده... 

      واسه دختر بچه ي چند سال پيش....

      دخترکي با يه قلب پاک و ساده!

      همون دختري که

      دلش واسه بارون تنگ ميشد...

      به اتاقش سلام ميکرد...

      براي گلها قصه ميگفت...

      با سازش، درد دل ميکرد...

      با عروسکاش حرف مي زد...

      واسه پرنده ها شعر ميخوند ...

      هر شب به ماه شب به خير ميگفت...

      به ستاره هاي آسمون دلداري مي داد...

      به خاطر پرپر شدن يه گل به دست باد گريه ميکرد...

     دلش براي تنهايي ِ ماهي قرمز حوضشون ميسوخت...

     همون دختري که فکر مي کرد خدا اونو نمي بخشه!

     چون دل گنجيشکا رو شکسته!...

     چون با پنجره ي اتاقش قهر کرده...

     خدا اونو نمي بخشه

     چون پرنده ي داداشش رو يواشکي از قفس آزاد کرده....

      چون دختر بدي شده و واسه  مورچه اي که زير پاش له شده فاتحه نخونده...

      چون دل کوچيکش پر از غمه...

      چون چشماي روشنش پر از اشکه...

      چون دلش واسه قورباغه ي سبز تو باغچه تنگ شده...

      خدا اونو نمي بخشه

      چون از تاريکي ميترسه...

      باورم نميشه که من همونم!!!

     خيلي از اون حال و هوا فاصله گرفتم....

     ميخوام همون باشم که بودم....

     مهربون ... ساده... پاک... صميمي!!!

کله پوکه ۱:مینو

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت


معرفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

احواله شما ؟ خوب هستين دماغتون چاقه؟

الهـــــــــــــــــــــــــــي اشکال نداره الان ديگه دوره تکنولوژي ميري دماغتو عمل ميکني قصه نخوري هــــــــــا!!!!!!!!!

اّه مگه اينا  ميزارن يه کلمه من بحرفم من مينو هستم

ميدونم از آشناي با من خيلي خيلي خوشحالين

منم اِي خوشحالم خوب در مورد خودم ميتونم بگم يه دختر پاييزي و ناناز و مهربون ،شوخ وپرحرف  و صبور  و به قوله مهشيدو مهتاب يه مشاوره قدر

البته  تنهايي رو خيلي دوس دارم

به همه روحيه ميدم ولي يکي نيس به خودم روحيه بده

راستي مهشيد و مهتاب دو قلو هستن و ما سه تا دوستاي صميمي هستيم واسه همين هم با هم يه وب زديم  

منم مهشيدم خوبين شما؟

اول از همه بگم که این مینو از دماغ فیل افتاده زیاد جدی نگیرینش که پرو میشه این که از این

خوب حالا نوبت خودمه من و مهتاب دوقلوییم البته نه ازاون دوقلو های عادی،یکم غیر عادی میزنیم البته نه از اون لحاظ  یکم زیادی شیطونیم خلاصه اگه بیکار باشیم سقف خونه رو میاریم پایین

مهتـــــــــاب:ای خدا منو نجات بده از دست این دوتا هوشنگ این مهشید از اول زندگی با من بود یک لحظه هم از من دور نشده تا از دستش راحت بشم حتی تو مدرسه مستقیم میاد تو میز من میشینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هر کار بدی هم که میکنه میندازه گردن من(البته منم کم نمیارمــــــــــــــــــــــــا)حیف که اینقدر ترسو هستش توی مدرسه نمیره جای من جواب بده

اما اگه بخوام یه چیزی بخورم یا کسی چیزی به من بده جای من خودشو جا میزنه!!!!!!

و برای خودش بر میداره اگه خدای نکرده یک کاری کنم یا یه چیزی بخرم از حسودی میمیره میره مثله همون میخره واسه همین همه ما رو اشتباه میگیرن

این دوتا آبرو واسه وب و من (مینو)نزاشتن هی من میخوام کلاس بزارم چیزی نگم مگه میشه

در ضمن اصولا تمامه فعلایی که مهتاب گفته رو به زمان گذشته بر گردونین شرمنده

اخه ناسلامتی ما فارغ و تحصیل شدیم

 

راستی ما سه تا پشت کنکوريم اونم چه جورشم البته سال دوميه که داريم کنکور ميديم واسه همين امسال خيلي خطري

تازه امسال جيب مامان بابامونو خالي کرديم

سر اين کلاس کنکور رفتنا

خلاصه امیدواریم یه جمع توپ و صمیمی باهم داشته باشیم

حالا کجا،کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا واسه چی در میری؟!؟!؟!

نظرت کو هااااااااااااااااااااااااااا؟ کوووووو ما که نمیبینیم اول نظرت و بده بعد برو الهـــــــــــــــــــــــــــــــی این دوتا(مهتاب و مهشید)قربونت بشن

 


 

نوشته شده توسط سه کله پوک در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت